فلسفه ی من در مورد کار و تلاش یا “میو میو عوض میشه”

“باندا باباندا هیندو گورینا میو میو عوض میشه ”

میو میو یا Pokonyan! انیمیشنی بود که در سال های ۷۴ به بعد از تلویزیون پخش میشد

Poko-Nyan! - Fanart - Box - Front

در زندگی هر کسی میو میو هایی هست که عوض می شوند. اصلاً زندگی بدون تغییر در خود زندگی در برداشت ما و در خواسته ها انگار جلو نمی رود. حال برخی وقت ها هدایت این حس تنوع و تغییر به اشتباه می رود و گاهی درست.

در چند سال اخیر به مرور چند چیز ارزش خود را در ذهنم از دست داد اما خوشبختانه این با یک حس مثبت و جایگزینی بهتر همراه بود. یعنی نه تنها  دلسری و نا امیدی همراه نداشت بلکه  سرشار از امید و انگیزه و ترفندی برای از دست ندادن زمان هست.

دلیل اهمیت این پست برای من این است که از نظر من ساخت الگوهای قضاوتی بدون فکر کار اشتباهی است مثلاً اینکه لزوماً افراد دارای شغل خاصی را منزه بدانیم، یا لزوماً برای کاری ارزش قائل شویم یا لزوماً برای موقعیت خاصی اولویت قائل شویم الگوهای فکری اشتباهی هستند که وجود آن ها در جامعه گاها می تواند ۱) موجب سرخوردگی افرادی با توانایی اما فاقد آن نشان های کلیشه ای شود ۲) جا را برای رانت، سوء استفاده و یا خوردن حق باز کند.

بهتر است کمی واضح تر و با بیان مصداق ادامه دهم. اگر بخواهم کمی موردی تر بگویم مصداق هایی مثل نوشتن کتاب و چاپ مقاله و یا جوایز جشنواره ها یا برگزاری نمایشگاه را می خواهم باز کنم.

مورد اوّل کتاب و مقاله: خوب کتاب و مقاله همیشه برایم ارزش داشته و یک حس خوب از آن می گرفتم. منتها تعریف بسیار کلی از کتاب و مقاله داشتم تا اینکه تجربه هایی به من کمک کرد بتوانم تعریفی دقیق تر برای آن ها در ذهنم ایجاد کنم تا همچنان ارزش آن ها در ذهنم باقی بماند و از طرفی بتوانم آن را از کتاب-نما و مقاله-نما ها تشخیص دهم.

اوّلین مورد برای وقتی بود که در سال ۸۷ برای چاپ کتاب به چند انتشارات تلفن زدم برخوردهای مودبانه شنیدم اما یکی از آن ها پشت تلفن برخورد مناسبی نداشت و این به من کمک کرد که تصوّر غلطی که لزوماً فضای مرتبط با تولیدات فرهنگی، فرهنگی است را از ذهنم پاک کنم و بر اساس مورد قضاوت و عمل کنم. به هر حال کاسبی کاسبی است.

مورد دوم به زمانی مربوط می شد که متوجه شدم امکان نگارش تا چاپ برخی کتاب های به سادگی وجود دارد و در واقع کتاب هایی هستند که مراحل دشوار و طولانی تایید، تصویب در شورای نشر، تصمیم برای اختصاص بودجه صف چاپ و مجوز را که گاهاً چاپ کتاب ۳ تا ۵ سال یا حتی بیشتر به تعویق می اندازد ندارند. متوجه شدم  و دیدم برخی کتاب ها مثل ترجمه ی آموزش نرم افزار ها و غیره از مرحله ی شروع به ترجمه تا چاپ از طریق نوع قرار داد فراهم کردن بودجه ی نشر و چاپ توسط خودِ نگارنده می تواند در کمتر از ۱ ماه انجام شود.  اینجا بود که فهمیدم کتاب لزوماً آن تعریف کتاب که در ذهن داشتم نیست. کاهی اثری مکتوب یا جزوه ای پرینت شده با طی مراحل اداری است و لزوماً دارای تایید ارزشمندی محتوایی نیست.

داستان سوم وقتی بود که آشنایی که از معلمان بود کتابی چاپ کرده بود و روی جلد کتاب اسم او و اسم مدیر مدرسه را به عنوان نویسنده دیدم، از این که مدیر روی مبحث کامپیوتر تسلط دارد خیلی شگفت زده شدم و به نویسنده گفتم که چه جالب که او این را می داند نمی دانستم. همکارم برایم تعریف کرد که او می خواست کتاب چاپ کند اما نگران بودجه ی لازم برای چاپ بود و مدیر پیشنهاد تامین بودجه به شرط ذکر نام به عنوان نویسنده را داده بود. و او هم پذیرفته بود و بعد می گفت که پشیمان است چرا که مبلغ در آن سال ( حدود ۹۰) حدود دو میلیون تومان بوده و او فکر می کرده خیلی بالاتر است. من هم مثل او مدتی ناراحت شدم از اینکه چرا پذیرفته و با اینکه حمایت از چاپ اثر کار خوبی است اما هر دو اشتباه کرده اند و قطعا عنوان های دیگری مثلا سرمایه گذار، تشکر و … قابل انجام بود اما اگر فکر کنیم موردی که باعث این مشکل شده همان تصوّر کلیشه ای عمومی برای بزرگ دانستن چاپ کتاب و احیاناً تغییر در حقوق افراد استخدام رسمی است

داستان چهارم مربوط به سال گذشته بود، فراخوانی دیدم در مورد مسابقه ی گرافیک، من که پوستری برای یک کنفرانس ساخته بودم پوستر را به آن جا هم فرستادم. بعد از مدتی ایمیل آمد که کار شما برای چاپ در کتاب آثار پذیرفته شده ۴۰ هزار تومان برای هر کار بدهید به نظرم کمی عجیب بود که آدم کاری در جایی چاپ کند حق تالیف نگیرد و پول هم بدهد، مثلا قبل از آن عکسی از من در یک مسابقه راه پیدا کرد در کتاب چاپ شد و با احترام ۱۰۰ هزار تومان هم دادند. از دوستانم پرسیدم و یکی از دوستان خوبم که سابقه ی آکادمیک و  تجربی بالایی در هنر دارد و خیلی قبولش دارم  پیشنهاد داد که عیبی ندارد پول را بدهم و چاپ کنم چرا که چاپ کردن کاری سختی است. من هم این کار را کردم و از این بابت راضی ام چرا که باعث شد در طول یک سال با شیوه ی کار آن انتشارات آشنا شوم. متوجه شدم که انتشارات چند سالی است که در دو زمینه کتاب هایی به شیوه ی فراخوان چاپ می کند. کمی که گذشت در خواست ارسال بیوگرافی به تلگرام کردند. من که تلگرام را رسمی نمی دانستم ایمیل دادم اما به طور کلی آغار اینکه من کم کم به انتشارات بی میل شدم با پیامک هایی که می دادند آغاز شد، پیامک ها حیلی بازاری بود مثلا ” سلام بدو صفحه ی انتشارات را چک کن … ایموجی بوس ”  یا “سلام امروز پیام مدیر عامل در اینستا ساعت ۹ ” و … مورد های مشابه دیگر، ویدئو های مدیر را هم که میدیدم چیزی شبیه ویدئوهای افرادی بود که پول می گیرند و دوره های انگیزشی می گذارند و با افراد بالا به پایین صحبت می کنند و می خواهند آن ها را موفق کنند با فضاسازی و دکوری رسمی و با تبلیغات و ایجاد هیجان. خلاصه خیلی زود متوجه شدم که احتمالاً افرادی که کار داده اند باید جوان های دانشجو و کم سن و سال باشد اما بررسی روند کار انتشارات برای درآمد برایم جالب بود. بعد در خواست دوباره ی عکس دادند برای بیوگرافی ای که بتوانید در وب منتشر کنید! صبعتاً نفرستادم. بعد خبر دادند که برای کتاب جلسه ی رونمایی برگزار می کنند هر صندلی ۴۰ هزار تومان و هر فرد می تواند تا سه مهمان صندلی بگیرد با مقداری تخفیف. باز هم شرکت نکردم هرچند که پشت تلفن سعی کردند با بیان اینکه شاید جایزه بگیرم تشویقم کنند تا حاضر شود  و بعد خبر چاپ کتاب را خواندم و اینکه می توانید کتاب را با قیمت ۲۷۳ هزار تومان بخرید و می توانید برای همراهان نیز بخرید. با خودم فکر کردم عجب استفاده ای از تمایل افراد جوان برای چاپ و نشر! فکر می کردم افراد زیادی کتاب را نخرند اما دیدم در صفحه ی اینستاگرام مدام عکس های  افرادی را که خوشحال از چاپ اثر در یک کتاب، کتاب را خریده اند  را باز نشر داده است. حدسم درست بود بیشتر افراد، افراد دانشجو و کم سن و سال بودند. با اینکه به نظرم این شیوه ی کسب درآمد برای یک انتشارات جالب نیست اما چه اشکالی دارد او راضی آن یکی هم راضی. درست است که انتشارات در رتبه ی آن ناشر های بالا قرار نمی گیرد اما حداقل حرکتی مثبتی برای بچه هایی که شور چاپ دارند انجام داده و انرژی آن ها را در سرگرمی مناسبی استفاده کرده و به هر حال بهتر از سرخوردگی جوان هاست و شاید حتی این شروع خوبی برایشان باشد.

اما اشاره ی من به الگوی فکری کلیشه ای است، چاپ کتاب برای من فرآیند بسیار فرسایشی بوده و متوجه شدم زمان زیادی می برد، تیراژ بالایی چاپ نمی شود و در واقع نشر به معنی نشر ( گستردگی توزیع) نیست گاهی زمان از دست می رود و گاهی فقط یک خط به رزومه اضافه می شود.  دیدم که سال هاست من در وب سایت هنرمندان، عکاسان و روانشناسان می بینم که آن ها کتابهایشان را الکترونیکی می فروشند هم درآمد دارند، هم مطرح می شوند و هم توزیع و نشر بین المللی پیدا می کنند. من هم سال قبل این شیوه یعنی ترجمه  و نشر کتاب به شکل الکترونیکی را انجام دادم

عکاسی خیابانی - جیمز ماهر - حدیث ملکی

راهنمای جامع عکاسی خیابانی – جیمز ماهر- حدیث ملکی-نوع کتاب: الکترونیک-ناشر: گراف ابریشم- قیمت: ۵۰۰۰ تومان- پرداخت پس از مطالعه

تجربه ی خیلی خوبی بود، چند موردی پرداخت انجام شد، و از اینکه چند سال منتظر نشر نشدم از اینکه توهین و بی احترامی یا ندادن قرار داد ندیدم بسیار راضی هستم. از اینکه توزیع برای همه ی فارسی زبانان است راضی ام و از اینکه با پایان تیراژ یا گذشت سال ها نابود نمی شود و نایاب نمی شود احساس خوبی دارم.

در واقع فکر می کنم لذت کمک کردن و کاری کردن است که ماندگار است و نه یک خط دیگر در رزومه که فلان کتاب را چاپ کردم و اهم و اهوم

هر چند که وقتی خبر را در صفحه ام قرار دادم خیلی از دوستان به رسم همیشگی تبریک گفتند و وقتی متوجه شدند کتاب چاپی نیست گفتند “آهان”   اما معتقدم این کلیشه ی بزرگ دانستن کتاب چاپی وقتی در ذهن افراد می شکند که خودشان زیاد کتاب چاپ کنند. فکر می کنم خودم به شخصه دیگر وقتی سراغ چاپ کتاب بروم که یا اثری واقع نوین باشد و مثلا انتشاراتی مثل آکسفورد یا مشابه آن بخواهد آن را چاپ کند. یا اینکه اثر به گونه ای باشد که نیاز باشد روی کاغذ باشد مثلا برای کودکان باشد یا سه بعدی باشد یا بحث فروش رسمی جزوه باشد.

اما در مورد مقاله  پیشنهاد می کنم پست قبلی و ویدئویی را که در این مورد یعنی کنفرانس هایی که صرفاً به قصد کسب درآمد برگزار میشود را بخوانید. البته خوشبختانه در دنیای مقاله و ژورنال امتیازبندی IMPACT FACTOR به کمک آمده تا شبه علم از علم تا حدی تفکیک شود.

در کتاب ۱۰۰ دانشمند برتر جهان مطالبی از دانشمندان خواندم که بسیار به من انگیزه داد و با خودم فکر کردم اگر بدون فکر وارد کلیشه ی بزرگ دانستن اثر پرینت شده روی کاغذ و دارای شابک شوم ظلم بزرگی به خودم انجام داده ام، در زندگی برخی دانشمندان خواندم که مقاله شان سال ها بعد از مرگشان منتشر شد و یا در زمان برخی اصلا صنعت چاپ نبوده اگر آن دانشمندان دلشان را به چاپ و رتبه و … خوش می کردند  و هیچ کاری نمی کردند مگر به قصد چاپ که جهان طور دیگری بود.

 

مورد دوم جشنواره در مورد جشنواره هم داستان بسیار هست، جشنواره ها فضای بسیار مثبت و مناسبی  هستند برای تبادل اطلاعات، رشد هنر یا فنی که موضوع آن جشنواره است. اما در مورد جشنواره ها هم مثل کتاب ها بحث انحراف پیش می آید در مورد جشنواره مثل مجلات رتبه بندی وجود ندارد اما با پرس و جو و تحقیق و مطالعه ی سابقه می توان به تشخیص رسید. در بین جشنواره های خوب، گاهی هم برخی جشنواره ها سطح خوبی ندارند یا برحی سفارشی اند و باید بودجه ای صرف شده و جشنواره برگزار شود و یا گاهی جشنواره های موضوعی هستند اما می بینیم که فیلم های راه یافته “هیچ” ارتباطی به موضوع ندارند.  اما خوشبختانه با کمی تحقیق و مطالعه سوابق می توان آمار جشنواره ها را دید.

مورد سوم نمایشگاه ها دوستانی که من را می شناسند می دانند که من عاشق نمایشگاه های کارهای تصویری و تجسمی در نگارخانه ها هستم و خوشبختانه در ایران بر خلاف کشورهایی مثل کانادا، بازدید از نگارخانه ها رایگان است ( به جز نمایشگاه سالانه ی تلکام که واقعاً نمی فهمم چرا هزینه دارد!!!) شاید علاقه ی من بی ربط به حرف شرلوک هلمز نباشد که می گفت می تواند فکرش را با دیدن آثار هنری متمرکز کند. بارها شده که با کلافکی خودم را به یک نگارخانه رسانده ام و با انگیزه و حال بسیار خوب خارج شده ام. ( با تشکر از سازمان فرهنگی هنری شهرداری) 

اما باز به نظرم همه چیز در نگارخانه نیست و گاهاً دعای برخی دوستان ” ان شاء الله نمایشگاه بعدی” ” ان شاء الله نمایشگاه بزنی” را درک نمی کنم.  به نظرم در دو حالت نمایشگاه لازم است اول اینکه بحث معرفی باشد و فرصتی باشد که مثلا مجسمه ی عروسکی شما را دنیا ببینید و شرکت های عروسک سازی مثلا از چین به سمت شما بیایند یا مثلا شما کار نوینی در آن هنر انجام داده باشید و بخواهید به خوبی دیده شود و یا در حالت دوم کار شما جنسیت فیزیکی داشته باشد ( دیجیتال نباشد) اما از طرفی حرف مشترکی بین کارهای شما باشد که در فضای دیگری جز نگارخانه امکان نمایش و فروش آن را ندارید و شان کار حفظ نمی شود.

در حالات دیگر مثل مجموعه ی طراحی های خاص یا عکس های دیجیتال به نظرم نشر دیجیتال ارجح تر است و در حالتی که منجر به تماس گالری ها برای چاپ و برگزاری نمایشگاه شود که چه بهتر ( نتیجه اخلاقی همیشه کار را برای رزولوشن بالا تولید کنیم )

لپ کلام 

لپ کلام این که به نظرم چه قدر کیف دارد در دهه ی سوم زندگی اش تا می تواند کارهای رزومه پر کن انجام دهد وارد هرچیزی که در تصور جامعه بزرگ است بشود همه را مزه کند و قبل از اینکه پیر شود کلیشه  ها در ذهنش شکسته شود. و درک کند که جایزه به فردی که جایزه می گیرد تعلق ندارد.

Related image

اگر نگاه کنیم بروسلی در ۳۳ سالگی از دنیا رفت اما تا سال ها بعد به او جایزه می دادند. شیخ سهروردی در ۳۸ یا ۳۵ سالگی از دنیا رفت. اما کارش ماند. جایزه برای چیست؟ به نظرم جایزه نه به فرد بلکه به خاطر ارزش کاری که او انجام داده اهدا می شود. حتما شده لحظاتی که در دنیا به نظر می آید کار خوب ارزش ندارد به نظر می آید کلاهبرداری ارزش دارد یا گاهی به نظر می آید کسی که کار علمی کرده وقتش را تلف کرده و کسی که دلالی کرده برده است. به نظرم جوایز تنها برای از هم نپاشیدن دنیا و حفظ ارزش ها داده می شوند وقتی جایزه ای در عرضه ی ریاضیات داده می شود به همه ی ریاضیدانان همه ی دانشجویان ریاضی همه ی استادان و همه ی علاقه مندان ریاضی داده می شود تا در قلبشان احساس کنند کاری ارزشمند انجام داده اند، عمرشان را روی چیز با ارزشی گذاشته اند و یا اگر جوان هستند بتوانند با رویای گرفتن آن جایزه در آینده شور و هیجانی در قلبشان احساس کنند.

پاره گراف بالا را بارها و بارها تکرار می کنم به جای ریاضی می نویسم انیمیشن، می نویسم فیزیک، می نویسم رفتگر نمونه، می نویسم معلم جغرافی نمونه، می نویسم  دانشجوی برتر، می نویسم برنده ی نوبل ادبیات، می نویسم زیست، می نویسم نانو و و و

به نظرم  لطف کار کردن نه در انجام کار است بلکه بهانه ای برای در ارتباط بودن با دیگران و کمک کردن و مفید بودن

به نظرم حرف برای رضای خدا کار کن خرف درستی است نه به این معنی که بی چشمداشت کار کن بلکه به این معنی که اگر چشمداشتی داری که توقع داری بدون خواستن آن در ابتدا، فرد در آینده انجام دهد و جبران کند اصلا آن کار را انجام نده.

عمر انسان خیلی ارزش مند است داشتن توقعات یا انگیزه های اشتباهی حاصل از کلیشه های عمومی می تواند هم باعث تلف شدن آن و هم سرخوردگی شود. و برعکس اگر شادی واقعی و انگیزه ی درستی از کار داشته باشیم و قدرت نه گفتن به کارهایی که انگیزه ی درستی برای آن ها نداریم چه از لحاظ معنوی و چه مادی می تواند به داشتن حس خوب در ما بیشتر کمک کند.

و در آخر دیدن این ویدئو را پیشنهاد می کنم، روزگاری میگفتند دنبال چیزی برو که پول دربیاری، بعد می گفتند دنبال چیزی برو که به آن علاقه داری، اما هیچ کدام به تنهایی کافی نیست، دنبال چیزی برو که بیشترین فایده را برسانی اگر بیشترین فایده را برسانی پس هم آدم های زیادی به آن احتیاج دارند یا آدم های کمی به آن بسیار احتیاج دارند و این احساس شاد کردن و کمک کردن لذتی دارد که از انجام کار مورد علاقه بیشتر است خصوصاً که علاقه ها در طول زندگی تغییر میکند. و به جز احساس لذت، در ارتباط بودن با افراد بیشتر درآمد بیشتری نیز دارد.

هشدار

پی نوشت : امیدوارم حرف های من را با ارائه ی قوی و محکم کار و ارائه ی رزومه پر و پیمان اشتباه نگیرد. گاهی هدف یک وبسایت ارائه ی مهارت ها برای جلب مشتری یا همکار است  قطعا باید آن چه را به دست آورده اید در آن جا و رزومه تان بنویسید یا گاهی شما پروژه ای را تحویل می دهید معمولاً کارفرما متوجه زحمتی که کشیده اید نمی شود بنابراین باید توضیح دهید که چه کار کرده اید کجا مجبور به تغییر شدید و کجا کار سخت تری انجام داده اید تا نتیجه ی بهتری بگیرید یا مثلا گاهی شما کار خدماتی ( بدون محصول انجام داده اید) مثلا تدریس، پشتیبانی ، مدیریت و … قطعاً باید ریز به ریز زحمات و دستاورد ها را توضیح دهید و هشیاری هایی که به خرج داده اید تا اتفاقات نامناسبی نیفتد را تعریف کنید.

نویسنده: حدیث

حدیث ملکی (بیسکولنز): کارگردان هنری و پژوهشگر کوچولویی که از دنیای انیمیشن به دنیای واقعی آمده، قصه ها و دانستنیها را به تصویر می کشد| کارشناس ارشد انیمیشن، کارشناس مهندسی نرم افزار http://bisculens.ir | http://hmaleki.ir

2 دیدگاه برای “فلسفه ی من در مورد کار و تلاش یا “میو میو عوض میشه””

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *