چه طور به عنوان هنرمند، کسب و کار پر مخاطره داشته باشیم (آنتروپرونر)

لپّ مطلب امروز که می خواهم راجع بهش بگویم تنها معرفی چند لینک است، که در مورد ارتباط هنرمند و تبدیل شدن او به انتروپرونر است، اینکه چه طور هنرمند برای خود کسب و کار ایجاد کند. اگر فرصت  خواندن مطلب را ندارید یک راست سر بزنید به انتهای پست و  حتماً لینک ها را نگاه کنید

اما اگر وقت و حوصله ی خواندن یکی از آن پست های شخصی را دارید که امیدوارم چشمانتان را اذیت نکند و سرتان را درد نیاورد پس با من باشید، خصوصا اگر دوست دارید باز یکی از آن نظرهای من در مورد اشتباه و قدیمی بودن تقسیم بندی به شکل هنر، ریاضی و فنی، علوم تجربی، علوم انسانی را بخوانید.:

بعد از فارغ التحصیلی از دوره ی کارشناسی ارشد سال های بسیار پر چالشی داشتم، دائما در حال یادگیری و پیدا کردن راه هایی پر مخاطره که به خاطر به روز بودنشان نیاز به مطالعه ی افراد جوان در سرتا سر جهان و مدل های نوین یا تطابق یافته در ایران داشتم.  این چالش و پرسش های مدام در مورد زندگی، کار، فلسفه ی کار، و … بعد از دوره ی کارشناسی هم وجود داشت اما با قبول در کارشناسی ارشد چند سالی این سوال ها خاموش شد و تمرکز روی یادگیری درس و تولید علم  رفت اما با فارغ التخصیلی دوباره سوال ها اما با روح تازه ای شروع شد.

Image result for programer meme

احازه بدهید منظورم از روح تازه را بیان کنم: بعد از فارغ التخصیلی از دوره ی کارشناسی با توجه به این که کارجانبی ای داشتم و با توجه به اینکه از شغل های زیادی پذیرش گرفتم  ( و البته برخی از آن ها را خودم نپسندیدم مثل نامناسب بودن مکان برخی شرکت های خصوصی از نظر مکان، رفتار افراد و نبود تابلو دم در، اجبار در پوشش و گزینش، نوع کار که منجر به تولید محصولی فرمایشی با بودجه دولتی  اما بدون داشتن هدف برای فروش یا استفاده بود، اجبار در تعهد به کار برای ۵ سال و دادن سفته به مبلغ خدود ۵ میلیون تومان ( در سال های ۸۶-۸۸ مبلغ زیادی بود) و برداشتن مبلغ در صورت پذیرش گرفتن از خارج یا قبولی در کنکور داخل و عدم کار تمام وقت، انقدر محدودیت ها زیاد بود که حتی شغل های منشی گری را هم بررسی کردم ) بله داشتم می گفتم به طور کلی در آن زمان ایده و روند فکری که در ذهنم بود این بود که اگر موفق به پذیرش یا قبولی در کنکور نشوم باید با کمک مدرکم یک کار استخدامی پیدا کنم و در کنارش کار خلاقانه بکنم، کما اینکه کتاب نوشتم و چاپ کردم که برنده ی جایزه شد، یا انیمیشنی ساختم و با کمک پست به دو جشنواره در آمریکا فرستادم.  شاید بگویید به عنوان فردی که کامپیوتر خوانده یعنی نمی شد که کاری مستقل داشته باشی؟ واقعیت این است که آن موقع کارهای پروژه ای بود اما در کنار دانشجو بودن و انقدر به عنوان شغل باب نبود، هم دلم نمی خواست یعنی روحیه ام با خانه نشینی سازگار نبود و این پیشنهاد را از طرف افراد به حساب بسته فکر کردن یا سنتی بودن فکرشان می گذاشتم و از طرفی گرفتن پروژه مهارت های زیادی در صحبت می خواست که من اصلا در آن سن نداشتم و به عنوان راه اندازی کسب و کار هم قضیه انقدر شوخی نیست و فکر نکنید هر کس یک اپلیکشن یا بازی دارد، تنهایی و بدون تیم و بدون بودجه برای سرور و غیره موفق شده، شاید کامپیوتر در خانه ی همه باشد. از طرفی من در ازای ۵ سال تحصیل در کارشناسی ۱۱ سال تدریس کردم و خیلی شاگردانم می گویند که به خاطر علاقه و انگیزه ای که من درشان ایجاد کردم دنبال کامپیوتر رفته اند و یا تعدادی که حتی پزشکی می خوانند همیشه موقع درس های کامپیوتری برای تحلیل داده ها از خاطرات کلاس های من می گویند، برخی ایران هستند و برخی در دانشگاه هایی کامپیوتر می خوانند که من اصلا برای خودم متصور نبودم، حس مفید بودن و این که در ازای ۵ سال تحصیل رایگان، خدمتی واقعی کرده باشی حس مهمی است که با آرامش داشتن یک کار تمام وقت با حقوق و وام خوب اما با تولید کم یا ارتباط کم با مردم قابل عوض کردن نبود.

One programmer came very close to breaking the internet

اما برگردیم سر ماجرای روح تازه، بعد از فارغ التحصیلی از مقطع ارشد کنجکاوی های من مجددا شروع شد، اما خیلی اصولی تر، حساب شده تر و مکاشفه ای تر. چرا که حالا مهارت های جدیدی یادگرفته بودم که امکان پیشروی پروژه های کوچکتر را به من می داد و از طرفی اطراف خودم را بیشتر با افرادی که خودشان پروژه می ساختند و از این طریق امرار معاش می کردند پر کرده بودم.  بنابراین دست به کار شدم و تا جایی که می شد نمونه های مختلفی از افرادی که در زمینه های مختلف عکاسی، انیمیشن، کارهای دستی،  کارهای تجسمی، نویسندگی، مجسمه سازی، جواهرسازی، عروسک سازی، … کسب و کاری راه انداخته بودند را بررسی کردم، چیزی که در  انتخاب همه ی اینها برایم مهم افرادی بود که خودشان در کارها حضور داشتند، مثلا تولید برچسب برای من نمونه ی مطالعه نبود مگر آن که هنرمندی که طراحی و تصویرسازی میکرد و کسب و کارش ساخت برچسب و سنجاق سینه از طراحی هایش بود. یا یک گروه رتوش عکس یا عکاسی کودک برای من نمونه موردی نبود مگر فردی که در کار خود فکر و نوآوری اش حضور داشت و به قولی دنبال افراد دارای امضا بودم نه صرفا کسب و کار!

******************

قبل از ادامه باید چند واژه را معنی کنم، واژه های مثل هنر، هنرمند، کارآفرین، داشمند، علم، از نظر افراد مختلف در طول تاریخ و حتی در همین زمان اما از نظر افراد مختلف معانی مختلفی دارد که حتی ممکن است مخالف هم باشد پس اوّل تعریف و منظورم از چند واژه را می گویم:

فریلنسر: فردی که مهارت خاص، محدود، اما عمیقی دارد، فریلنسر به دنبال ایجاد پروژه نیست، بلکه افراد مختلف انجام بخشی از پروژه شان را که نیاز به تخصص او دارد در ازای مبلغ خاص و زمانی به او می دهند.

انتروپرونز: از من نخواهید که این را معادل کارآفرین معنی کنم، ۱۰۰ سال! چون هم از واژه ی کارآفرین که انقدر دستمالی شده بدم می آید تا جایی که برنامه ی تخصصی کارآفرینی تلویزیون هر وقت صحبت از کارآفرینی می شود مثال بطری آب و کارهای خانگی شیرینی پزی و دوخت و دوز و کیف دوزی می زند در صورتی که این کجا و استفاده ی به جا از تجربه ی فارغ التحصیلان  دوره های مختلف مهندسی و مدیریت در پروژه های بزرگ تولیدی کجا. دلیل دوم هم اینکه منظور من از انتروپرونر کمی مریض تر ( به معنای خوب) از یک کارآفرین است، کسی که ذهنش ولش نمی کند و مدام ایده دارد و گاهی پر از ریسک و خطر است ( بخوانید این مطلب را چرا کارآفرین ترجمه مناسبی برای آنتروپرونر نیست)

هنر: اااه این یکی از آن کلمه هاست که من را حسابی به حرف می آورد و یا حتی برعکس با آن می توانم سر دیگران را گرم کنم و خودم به کارم برسم یک بار این سوال را در بین مهمان ها انداختم و آن ها ۴ ساعت فقط با هم بحث می کردند و من در این وسط کلی بستنی و خوراکی خوردم و ظرف ها را شستم ( هه هه ) کلمه ی هنر یک از آن کلمه های طفلکی است که در ذهن هر کس یک معنا دارد و حتی ممکن است برای هر فرد در سال های مختلف زندگی او معانی متفاوتی داشته باشد.

حساسیت من در مورد این کلمه از آن جایی بر انگیخته شد که وقتی وارد رشته ی کارشناسی ارشد شدم اوّلین سوالی که بارها و بارها از من پرسیده شد این نبود که می خواهی چه کار کنی یا چرا به انیمیشن علاقه مندی بلکه این بود ” چرا از کامپیوتر آمدی هنر؟” این سوال توی ذوق زننده ترین سوال ممکن بود، چون من اصلا تا به آن لحظه این طور به قضیه فکر نکرده بدوم، من از بچگی به انیمیشن علاقه داشتم و دیالوگ های سریال ضبط می کردم می نوشتم، ایمیلم را انیماتور گذاشته بودم، کادو تولد دوستانم و کارت سال نو غالبا انیمیشن بود و کتاب فلش گرفته بودم و خواندم تری دی مکس یاد گرفته بودم  و درس داده بودم ، موضوع پایان نامه ام به انیمیشن  و موشن کپچر مرتبط بود ، بعد فارغ التخصیلی یک انیمیشن با موضوع موسیقی ساخته بودم و رشته ی مولتی مدیا که کنسل شد و متوجه شدم انیمیشن در گروه هنر هست درس خواندم و بعد از ۲۰ شرکت در جلسات کنکور وارد شدم، از نظر من همه چیز به هم وصل بود و روی این مرزها انقدر پررنگ تاکیدی نبود،  البته اگر انصاف داشته باشم این تاکید روی “ما هنری ها و تو کامپیوتری” اصلا عمومی نبود و فقط من روی آن حساس شده بودم  اتفاقا اساتید که بسیار پرمطالعه بودند خودشان چند وجهی هستند و مثلا یکی از اساتید عزیز  که به روز و پر مطالعه بود ما را به ترکیب رشته ها و نوآوری در هنر تشویق می کرد  مثلا طراحی لباس و انیمیشن و کار های نوین و یا برخی تنها برای تعریف و تحسین پشتکار و نظم من آن را به سابقه ی رشته ی کامپیوتر مرتبط می کردند. اما این  عبارت ” شما فنی ها ”  و عدم پذیرش کار و تحصیل و تجربه ی من تا سال سوم همراه بود من را خیلی حساس کرده بود و حتی یک بار بی مقدمه بعد از سلام و احوال پرسی یکی از مسئولان به من گفتند ” هنری ها که خنگند نه؟” و من دیگر طاقت نیاوردم و بعدا با حوصله خواستم که اگر کسی یا گروهی این حرف را زده به دید محدود و بسته ی او و فقط به خود او ربط دهند و این را جمله ی عمومی و از قول همه ندانند و حرف اشتباهی است. این مساله ی “توی کامپیوتری” یا ” توی فنی” حتی سال ها بعد از فارغ التحصیلی هم ادامه داشت، پیشنهادهایی غالبا در زمینه ی کار جانبی کامپیوتر برای گروه های انیمیشن بدون دعوت برای تدریس یا شرکت در تولید انیمیشن؛ که فکر می کنم بیشتر دلیلش داشتن آشنایی مورد اعتماد و یا برای انجام کار با هزینه ی کمتر بود تا نداشتن سابقه ی کار، چرا که سابقه ی من در داشتن فیلم راهیافته به جشنواره ی بین المللی، کار انیمیشن ( یا گرافیک و هنر )، تدریس و  مقاله و ارائه در کنفرانس بین المللی تصویرسازی و مقاله انیمیشن ISI از برخی که مدرک کارشناسی زیرگروه هنر داشتند بیشتر بود. در این بین پیشنهاد های عجیبی هم داشتم مثل پیشنهاد پول در برابر نگارش پایان نامه برای کسی که کار عملی اش خوب است اما تئوری اش نه؟!(آدم را یاد میدان انقلاب و تابلوهای زردش می اندازد) یا نگارش  سفارشی مقاله برای کارگردان موفق برای نخبه شدن او و معافیت از سربازی (!)

این ها تنها موارد کوچک و کمی بود الان که فکر می کنم حتی برعکس هم بود و مثلا یکی از اساتید می گفت” شما به عنوان کارگردان و طراحی جلوه های ویژه باید از همه چیز سر دربیاورید، باید دائما محقق باشید، هر چیزی که در فیلم شما وجود دارد از مسائل روانشناسی تا قوانین فیزیک باید درست باشد” یا استاد دیگری می گفت ” برای طراحی شخصیت  و فیلمنامه باید انقدر مطالعه و تحقیق کنید تا کاراکتری را که خلق می کنید انقدر خوب خلق شده باشد که انگار با او یک ماه هم خانه بوده اید”،   اما  این حساسیت من بر سر چیزهای کوچک سبب خیر بود از دو نظر:

اول) باعث شد که حساسیت من روی کلمه ی ” هنر ” بالا برود و دیدگاه کاملاً شخصی خودم را راجع به آن پیدا کنم  ( دیدگاه ها نیاز نیست درست یا غلط باشند گاهی وجود انواع مختلف دیدگاه باعث پیشرفت بشر می شود و در واقع دیدگاه ها مکمل اند) .

دوم) کم کم متوجه این فرصت جادویی شدم که ذهن افراد به راحتی دنبال یک برچسب ساده است تا بر روی هر فرد بزنند برچسبی یک یا دو کلمه ای و ساده، و وظیفه ی تامین آن بر چسب بر عهده ی خود فرد است و نه دیگران، یعنی از افراد شما را دقیقا بر اساس آن چه که می خواهید نمی شناسند یا از شما چیزی می خواند که مورد نظر شما نیست، این تقصیر خود شماست، من می بایست باید در ارائه ی ویترین کارهایم دقت بیشتری کنم، نباید هرکاری را که انجام داده ام اعلام کنم و در هر جمع یا مجلسی باید روی کارهایی که می کنم یا نمایش می دهم فیلتر بگذارم، یادم می آید وقتی ویدئویی از کار کردن روی CSS animation از خودم تهیه کردم، اولین نظری که دریافت کردم این بود” انیمیشن را ول کردی؟” این نشان می دهد ویدئو به خاطر ذات صحنه های آن و قسمت های کد نویسی یک اشتباه بوده و نشان دادن آن به گروهی از افراد اشتباهی بزرگتر چرا که وجهه ی کار انیمیشن من را در ذهن آن ها خراب کرد، به قول سارا سوایدن ” من در وب سایتم تنها دو پروژه گذاشته ام، چرا که هر چیزی که شما نمایش می دهید یعنی علاقه دارید مشابه آن را انجام دهید”  من در این سال ها روی این موضوع به طور کامل واقف نبودم، شده بود که رزومه های مختلفی بنویسم تا در مصاحبه های استخدامی افراد گیج نشوند اما از نظر یک فرد تازه کار اوایل فکر می کردم هر جایزه در موسیقی، عکاسی، انیمیشن، کامپیوتر که گرفته ام را بنویسم یا مثلا همه ی کارهایم یا … را بگویم در حالی که این برای ساخت برچسب کار اشتباهی است، ذهن مردم نمی تواند برچسب های پیچیده و طولانی را نگه دارد.

don't label yourself

اما برگردیم سر مورد اول یعنی پیدا کردن دیدگاه شخصی ام از هنر، هنر از نظر افراد مختلف معانی مختلفی دارد حتی در طول تاریخ هم معانی مختلفی داشته اگر به دنبال کتاب ساده و جمع و جوری در این زمینه هستید کتاب باریک و کوچک اما پر مغز فلسفه هنر نوشته دکتر حسن بلخاری را پیشنهاد می کنم که شما را با تعریف هنر از قدیم و از دیدگاه افراد مختلف تا به امروز آشنا می کند، از زیبایی گرفته تا تقلید ) در امروز روز، نظر های مختلفی هست، عموم جامعه شاید هنر را به معنی رشته های تعریف شده در آموزش و پرورش یا آموزش عالی در نظر می گیرند مثلا هرچه را که صنایع دستی، نقاشی، عکاسی، … باشد هنر می نامند. در نگاه دیگر که بیشتر در جامعه رایج است هنر را معادل چیز زیبا می دانند مثلا اگر کسی چیز زیبا خلق کند، تصویر، صوت، … می گویند هنرمند است. گاهی هنر را به معنای ماهر بودن به کار می برند، مثلا وقتی کسی خیلی خوب کاری را سریع و تمیز انجام دهد که کار دست و ساختنی باشد مثل خیاطی یا گچ بری یا آشپزی می گویند هنرمند است. در همایش طراحی جواهر که رفته بودم یکی از خانم های طراح موفق می گفت از نظر او دیگر فعالیت هایی مثل کارهای دستی، آینه شمعدان، نقاشی و.. هنر نیست بلکه اگر فرد در آن موضوع نوآوری و طراحی بیاورد هنر است در واقع او هنر را به معنی دیزاین می دانست. گاهی در نظر برخی هنر به معنی فقر و بی پولی است و البته این شاید در قدیم بوده اما امروزه با کمک رسانه های متعددی که هنرمندان دارند و حتی سایت های فروش آنلاین بین المللی دیگر درست نیست. تعریف بامزه ی دیگری که از کودکی که هنرجوی نقاشی بود شنیدم رویای زندگی هنری  در آینده که نقاشی بکشد آرام و بی دغدغه کنار شومینه و آب پرتقال بخورد. تعریف دیگری که جدیدا از تعداد انگشت شماری شنیدم نگرانی از هنر خواندن فرزندشان برای بی برنامه و شلخته و خارج از هنجار شدن بود ( صد در صد این حرف اشتباه است، اولا مثال ها مثال هایی ساده است دوما این از دید محدود افراد  ناشی می شود اولا جلب توجه اگر درست باشد یک مهارت و برند است و با لودگی هنرمندنما ها فرق دارد ثانیا اینکه فرد از روی استعداد و علاقه وارد هنر شده باشد یا از روی تنبلی به درجه ی دانشگاه و مدرسه ارتباط دارد، کمی جستجو و مصاحبه در رشته های مختلف دانشگاه های رده پایین شما را متوجه می کند فساد های مالی، رشوه، موارد خارج از عرف در همه جا و همه رشته می تواند پیدا شود. اما تعریف دیگری که از هنر هست مربوط به مهارت همراه با خط شکنی هست مثلا هنرهای رزمی، هنر رزم (کتابی که سال ها جزو کتاب های ارتش های مختلف بوده و هست)، هنر آشپزی، هنر برنامه نویسی ( کتاب مطرح knuth). در مقابل برخی هنر را به صرفا به معنی بیان درد و رنج جامع می دانند و معتقدند (خصوصا در نویسندگی یا شعر) هنرمند کسی است که درد کشیده باشد و آن را بیان کند (اگر روحیه ی من را بشناسید می دانید که از این تعریف فراری ام و معمولا وقتی کسی با این دید انبوهی از شعر و کتاب و حرف باصطلاح فلسفی میدهدتا فرار می کنم چون می دانم برای من با توجه به بیولوژی و فیزویولوژی من این نه یک خوراک کامل است بلکه بدتر باعث فقر غذایی می شود) 

اما در بین همه ی این ها من در این پست منظورم از هنر فعالیت خلق مداوم از درون  همراه با نوآوری می دانم. (خلاقیت و نوآوری خود جوش)  مثلا یک طراح جلد کتاب که در یک انتشارات  یا به شکل دورکاری کار میکند  مقصود من نیست چرا که ورودی او تامین است اما یک تصویرساز مستقل که منبع داستان هایش را خودش بر حسب تصادف انتخاب می کند و یا الهام می گیرد و تصویرسازی می کند و پرینت کارهایش را می فروشد مقصودم است.

اینکه انقدر مفصل در مورد مخالفتم با عبارتهای “به هنر آمدی؟ به انیمیشن آمدی؟ ما هنری ها؟ ”  پرداختم به این دلیل است که معتقدم این عبارت باعث ضربه زدن به افرادی که در آن رشته هستند می شود، چرا که فرد وقتی خود را جدا از دیگران ببیند، شروع خودسانسوری ها یا محدودیت های بی دلیل برای او و از طرف خود اوست چه به لحاظ موضوعی کار، چه به لحاظ یافتن بازار فروش و ارتباطات.  در واقع من به طور کلی مخالف هرگونه مرز بندی بی دلیل هست، چه در مورد رشته باشد ، و یا مثل در یکی از دوره های تدریسم یکی از مدیران وقت به دانش آموزان القا می کرد که بچه ها به ذات از بچه های شعبه های دیگر مدارس یک سر و گردن با استعداد ترند و این را به تلاش  مرتبط نمی کرد و این باعث دید محدود و حتی عدم تطابق در آن دوره با بچه های انتقالی گرفته شد،  و یا برخی که مدام به ایرانی بودن خود بد و بیراه می گویند، تا یک عکس کتابخوانی خارجی می ببیند می گویند ما ایرانی ها پیف پیف خارجی ها به به ( در سال ۲۰۱۹  که دیگر با الاغ سفر نمی کنیم واقعا اگر کمی انگلیسی و سواد داشته باشیم به نظرم دیگر باید به جای کلمه ی خارجی نام دقیق کشور را برد و کمی کامنت مردم مختلف را خواند و بعد نظر داد). همیشه سعی می کنم با ملایمت وقتی از سمت دوستی، یا آشنایی چنین مرزبندی هایی شنیدم با او صحبت کنم این تاکید روی مرزها من را یاد این فیلم می اندازد Patch Adams

این دیدگاه من در مورد مرز ها به مرور ایجاد شد و در اوایل به آن فکر هم نکرده بودم مثلا من با اولین حقوقم یک سه تار خریدم  و کتابی نوشتم و کتاب زیاد خوانده بودم خلاصه در فضای هنر بودم، اما با جمله ی “چرا هنر آمدی؟ یا توی فنی” اول قافیه را باختم. واقعا اگر انقدر به مرز اعتقاد داشته باشیم، با جلوه های بصری چه می کنید؟ باید سر دانش یا هنر بودن آن دعوا کنیم؟ یا مثلا با تاریخ هنر و یا نقد هنری چه می کنیم؟ باید سر متعلق بودن آن به علوم انسانی و تحلیلی یا هنر کشکمش کنیم؟ اگر متعلق به این زمان باشیم نه.

********

خب حالا که با منظور من از به کار بردن هر کلمه آشنا شدید، به سوالها و برخی نتایج تحقیقاتم اشاره می کنم.  تنها قبل از آن یک حاشیه بگویم و آن اینکه از نظر من تقسیم بندی هنر، علوم اجتماعی، انسانی، ریاضی موردی بوده که در صد یا دوصد سال پیش رایج شد تا سیستم های آموزش و پرورش دنیا و سیستم های آموزش عالی بتوانند به خوبی مدیریت ورود افراد عادی، آموزش آن ها و خروج آن ها را انجام دهند، این سیستم برای افراد چند وجهی و پر استعداد ضربه زننده است و از طرفی با توجه به اینکه این روز ها بحث های بین رشته ای (multidisciplinary ) مورد درخواست است و در مقطع دکترای دانشگاهی در انگستان تنها پروپوزال بینارشته ای می پذیرفت،  به نظرم عمر این سیستم تقسیم بندی و هدایت تحصیلی رو به پایان است، از نظر من سیستم درست تقسیم بندی ابتدا تقسیم بندی بر اساس روحیه ی فرد ( تمایل به کار فردی، گروهی، کار دور ، فریلنسری و مهارت خاص، انتروپرونری و ذهن خلاق، مدیریت افراد ، مدیریت پروژه ، تمایل به در ارتباط بودن با غریبه ها، تمایل به کار در یک اتاق با تعداد محدود و تمایل به سفر زیاد، تمایل به سکون…..) است و بعد به عنوان زیر مجموعه و مرحله ی دوم وقتی فرد تصمیم گرفت دوست دارد چه طور کار کند در مرحله ی بعد دسته بندی های شاخه ها به کار می آید. از نظر من این که افراد دور خود حصاری بکشند که من دکترم، هنرمند، مهندسم  و به خود اجازه ی ورود به هیچ کار دیگری ندهند بدترین حماقت است، تا جایی که من دیده ام دوستانی که در شاخه ی خود مدام به خود می گویند باید از همه چیز سر دربیاورم یا با بقیه در ارتباط باشم موفق تر بوده اند تا کسانی که خود را مقید به محدود بودن در رشته کرده اند و روحیه ی جستجو گردی در مورد کار، فروش، دارو، بیماری، شادی، و… نداشته اند ( البته این را در مورد دوستان مستقل می گویم، دوستانی هم هستند که از نظر استعداد تحصیلی و سرعت گیرای مطلب بسیار پایین بوده اند اما این برگه برنده ی آن ها بوده یعنی چون به محدود بودن توانایی خود واقف بوده اند تنها به همان چسبیدند و جدا سطح دانشگاه یا نوع کار، اما تا مقاطع خوبی با حقوق خوبی آن را ادامه داده اند این هم یک خوش شانسی است چرا که محدودیت یک اصل لازم برای گروه اول است که معمولا نمی توانند اعمالش کنند. منظورم از گروه اول افرادی است که تمایل دارند مطالب زیادی یاد بگیرند و شاخه های زیادی را در دل کار خود جای دهند، اشتباه نشود این ها با افرادی که از شاخه به شاخه می پرند فرق دارند، افراد که از شاخه به شاخه می پرند معمولا استعداد و همچنین پشتکار بالایی ندارند حرف زیاد می زنند اما عمل نمی کنند اما افراد گروه اول دوست دارند چیزی را رها نکنند بلکه به مجموعه ی خود اضافه کنند)

خوب حالا برویم سراغ بیان سوال هایم درباره تبدیل کار به درآمد اما نه به شکل فریلنسر و انجام مهارتی خاص در پروژه و نه به شکل انجام سفارش بلکه به شکل تعریف من از هنر یعنی خلق خودجوش پروژه هایی که درآمد داشته باشد.

متاسفانه یا خوشبختانه تمام موارد تخصیلی من ( مهندسی کامپیوتر، انیمیشن، عکاسی، مصورسازی اطلاعات) مربوط به تولیدات نرم بوده است و تولید فیزیکی نداشته پس چه طور می تواند کاری تولید کرد و فروخت؟

در دنیا این کار سخت نیست، سایت های فروش چاپ بر تقاضا(print on demand) کار را آسان کرده هنرمند تصویرساز یا طراح کاراکتر بدون سرمایه اولیه برای چاپ کارش را برای فروش می گذارد و اگر مشتری ای تقاضای چاپ قاب گوشی کرد بعد از ثبت تقاضا چاپ  می شود. در ایران یک سایت پیدا کردم که چنین کاری میکند اما بسیار گم نام است. نوع دیگر فروش فوتیج است، دوستی در شیراز می گفت که در شرکتی کار افتر افکتر می کرده و شرکت با مخفی کردن ایرانی بودن، بخش های آماده ای می فروخته، فروش طرح به تولید کنندگان روسری هم کاری است که از قدیم مثلا سال ۸۳ یکی از همکارانم انجام می داده.  تولید و فروش اپلیکیشن (خصوصا آموزشی تلفیقی با داستان و انیمیشن و بازی) روش دیگری است که با پلتفرم های فروش اپ در ایران مفید است. حصوصا که بحث فروش بازی ایرانی در حارج ایران هم ( به دلیل همان روحیه ی تولیدکنندگانش در  محدود نکردن خود به مرز های رشته ها یا کشورشان ) باب شده است. و یا در ایران افرادی  عروسک ساز یک کاراکتر عروسکی خلق کرده و آن را با کمک اینستاگرام می فروشند. در همه ی این ها امضای شخصی فردی را می توان قرار داد به جز آن بحث تولید فوتیج ها متحرک افترافکت.  از طرفی فرمول کسب در آمد بر اساس بازدید هم در یوتیوب هست که متاسفانه هیچ کدام از شبکه های ایرانی مثل آبارات، نمآشآ و تمآشآ چنین تعریفی از پرداخت بر اساس بازدید ندارند

بسیار خوب پس با توجه به این مثال ها غالبا کارهای نرم یا بر اساس سفارش و پیش پرداخت تولید می شود و یا بر اساس تبلیغات و اسپانسری یا این که محصول فیزیکی شوند.

اما در مورد انیمیشن و ملحقات آن ( اپلیکیشن، سریال، کتاب چندرسانه ای) چه طور؟ تا جایی که من گشتم متوجه شدم افراد این رشته این راه ها را انجام میدهند

  • ساخت انیمیشن و دادن طرح و گرفتن بودجه از مرگز کسترش یا گانون برورشی ( تا جایی که متوجه شدم مثلا یک کار با حمایت ۳۰ میلیون تومان توسط ۵ نفر در ۶ ماه ساخته شده است که یعنی شکست در بخش درآمد)
  • ساخت انیمیشن و کار در شرکت های تولید سریال که یا بودجه ی خود را از مرگز صبآ می گیرند یا از سباه. در مورد اول سابقه ی قطع پرداخت و عدم پرداخت حقوق از مثلا اردیبهشت تا مرداد را شنیدم
  • افرادی مثل سروش به تنهایی که انیمیشن هایی در وب می سازند که ویژگی آن ها سادگی طراحی است طوری که توجه مخاطب به مطلب روز ، شوخ طبعی می رود، و با وجود ظاهر ساده اما موفقیت در جذب اسپانسر و یا فروش پیکسل دارند.
  • فیلم بلند که من در جریان آن نیستم برخی روند خیلی به دور از سر و صدایی داند با موشن کپچر و سریع ساخته می شوند و اکران یا فروش هم ندارند و برخی برعکس تبلیغات و اکران و قبل از آن تهیه کنندگی و تامین بودجه ی مناسب دارند.

اما روحیات من: من مطمئنم که علاقه ای به ساخت فیلم بلند ندارم، مثل راه رفتن روی لبه ی علم است، تصور کنید روی موضوع خاصی  که در جهان مطرح است در حال تحقیق هستید، این برای دوستم رخ داد حاصل ۴-۵ سال کارش با یک ابداع جدید در جهان صفر شد، در فیلم بلند خوب هم به خاطر طولانی بودن روند تولید و تغییرات زیاد بودجه ای، مدیریتی که در ایران هست، فشار زیادی به فرد وارد می شود که برای من که دیگر در دهه ی گذشته به اشباع در جایزه و مدرک و مسابقه و جشنواره رسیده ام حتی با بهترین جوایز هم راضی کننده نیست.

در مورد فیلم کوتاه، من تا مدت ها بعد از فارغ التحصیلی فکر می کردم وظیفه دارم فیلم کوتاه بسازم اما دلم هم نمی خواست، در جو دانشگاهی و بعد از آن رایج بود که فیلم بسازند و جشنواره بدهند برخی می گفتند روی جایزه ها به عنوان درآمد حساب می کنند، برخی دنبال تهیه کننده ها بودند ( همان داستان ۳۰ میلیون که گفتم ) و برخی شغل دومی مثل تدریس در مدارس و دانشگاه، تدریس کنکور کارشناسی ارشد، فروش بدلیجات، کار گرافیکی در شرکت ها داشتند و با پول آن فیلم می ساختند یا می خواستند که بسازند، اما من به شخصه وقتی یک سال یوتیوب گردی کردم،  و از طرفی دیدم ناشری پول می گیرد کتاب چاپ می کند و جایزه می دهد، جشنواره و جایزه حسابی دلم را زد، به خودم گفتم کار باید برای مردم باشد و به درد بخورد چه فایده که تنها نظر ۴-۵ نفر از هیات داوران ملاک باشد اگر کار خوب باشد عالی است چون همه می بینند اما اگر کار متوسط یا پر از حرف سنگین فلسفی باشد چه فایده جایزه می گیرد اما ته عمرم ۳۰ کار ساخته باشد کلا ۳۰۰ نفر دیده باشند آیا به کارشان بیاید یا نیاید آیا حس خوبی یا تفکری برایشان آورده باشد یا می دانم حرف های تنبلی گونه ای است ، صد در صد فقط می خوام بگویم که خلاصه حوصله ام سر رفت اما فکر می کردم لابد من دارم اشتباه می کند تا که به یک همایش رفتم و خیلی تعجب کردم وقتی فهمیدم که سخنران که از با سابقه ها بود می گفت “فیلم کوتاه روش زندگی نیست، فیلم کوتاه برای وقتیه که حرفی در گلو داری گیر کرده و باید بزنی. زندگی می شناسم به دلیل اصرار آقا روی ساخت فیلم کوتاه و دشواری امرار معاش به جدایی کشیده”، خیلی برایم جالب بود و فهمیدم که فشاری که حس می کنم چون فارغ التحصیل انیمیشن هستم پس حتما باید فیلم کوتاه بسازم فشاری بیهوده است.  حتی بعدها در یک مصاحبه از یکی از متخصصان در مورد نیاز به تولید فیلم خواندم که قفل شدن شرایط فارغ التحصیلی  به جشنواره را مشابه فردی خوانده بود همه چیز تمام که مدام به خواستگاری می رود اما ازدواج نمی کند

و خوشبختانه در همان همایش متوجه شدم که برای تولید وب و سریال تنها راه تکیه بر پرداخت گوگل و یوتیوب نیست  که ما از آن محرومیم بلکه چون مبلغ انیمیشن آن قدر ها هم زیاد نیست بحث فروش سریال به شبکه های خارجی و کسب درآمد از طریق یک آشنا یا فامیل ساکن خارج هم وجود دارد.

**************

اما موضوعات مورد علاقه ی من در تولید: من به شخصه دوست دارم کاری که تولید می کنم مفید باشد، به دو شکل یا اطلاعاتی را با فانتزی، سرگرمی بازی سازی منتقل کند و یا به لحاظ فرم و رنگ انقدر جذاب باشد که حال خوبی به ببینده بدهد و به این شکل برای او مفید باشم.

فعلا از  کار روی دو موضوع زیاد خوشم نمی آید یکی دادن پند و نصیحت های زندگی آن هم با تم منفی یعنی اگر این کار را نکنی این بلا سرمان می آید ( آلودگی محیط زیست، مرگ، اعتیاد، بیکار شدن کارگر ملی)، این روش  یعنی ترساندن اصلا سبک من نیست و برای خود من که اثر عکس دارد مگر همراه با فانتزی، شوخی و شادی باشد. و دوم ساخت کارهای پر کنایه و اجتماعی سیاسی مثلا کارهای jiří trnka، این ها اگرچه که کارهای خوبی است اما با گروه خونی من نمی سازد،  از کتاب هایی که می خوانم و نمی خوانم یا شعرهایی که می خوانم و اصلا نمی خوانم معلوم است. شما مثلا به کسی که O- منفی است بگوید خون AB+بگیر و بساز، خوب نمی شود جانم نمی شود.

از نظر گروه سنی، خردسال و یا کار خردسال با همراهی والد بزرگسال مورد علاقه ام است و از نظر عناصر بصری، بدن دارای فرم واقعی با اغراق pinup، خط های ضخیم  به نازک مشکی و ساده، رنگ آمیزی انتخابی، وجود جزئیات زیاد خصوصا با نقوش تکرار شونده ی ختایی و اسلیمی یا با طرح ها طبیعت و موجودات زیر دریا و همین طور از نظر کاراکتر موجودات فانتزی ترکیبی ، فضای قدیمی، جادویی یا ماورایی  مورد علاقه ام است به علاوه ی کیوت و kawaii

Related image

Image result for kawaiiImage result for live action princess mononoke

*****************

جدای این مساله یعنی تولید یک خط تولید شخصی هنری ( در تعریف من ) از محصول نرم یا فیزکی که در آمد بالایی داشته باشد یک مساله ی دیگر هم در ذهنم هست که می گویم اگر شما هم راه حلی داشتید بفرمایید.  آن اینکه هر کسی در زندگی استعدادی دارد و از کاری لذت می برد اما گاهی با وارد شدن به کار از آن استفاده نمی کند، منظورم این است که در بیشتر مواقع کار از افراد چالش فکری کمتری می کشد تا نسبت به مثلا چالش فکری ( یادگیری/ خلق/ حل مساله)  که برای فرد در دوران دبیرستان بوده. در سیستم های کاری در بهترین جا و حتی در گوگل هم که کار کنید یک چرخ دنده هستید که باید بچرخید.  من خودم می دانم که در حل مسائل ریاضی، و هندسی و یا درک مطلب استعداد دارم این را بارها دیده ام که با تعداد محدودی از دوستان یا فامیل که صحبت می کنم مجبورم بارها توضیح دهم تا نفسم بند بیاید یا برای برخی باید انقدر یک نکته ی ادبی یا شوخی را توضیح داد که فشار خونت بالا می رود یا برخی چیزهای بدیهی برای برخی اصلا قابل درک نیست،  اما با برخی خیلی راحت ترم و سریع حرف هم را متوجه می شویم، معمولا با کسانی که بیشتر اهل مطالعه، خواندن ادبیات یا حکایت، کارهای خلاق و چندوجهی و کنجکاو هستند خیلی سریع ارتباط می گیریم، شوخی هم را می گیریم یا فضای فکری مان نزدیک هم است. البته قطعا این از روی غرور یا از دماغ فیل افتادگی یا درون یک جزیزه بودن نیست  قطعا در مواردی هم من توانایی پایین تری دارم.  یکی از دغدعه هایم این شده که چه طور ذهنم را در چالش نگاه دارم و این کمی بالاتر از یک فعالیت جنبی باشد بلکه دوست دارم ادامه دار باشد و خروجی داشته باشد، مثلا یکی از شاگرانم که نابغه ی شطرنج بود به دلایلی از ایران اخراج و جزو تیم آمریکا شد این که علاوه بر رشته ی تربیت بدنی یک مهارت دارد که همه ذهنش را به چالش می کشد هم می تواند شب و روز نداشته باشد و هم در امد و تدریس دارد خیلی جذاب است.

من دو روحیه دارم در واقع من یکی از هزاران مثل نقص آن نظریه ی مزخرف نیمکره ی راست و چپ مغز هستم که مدت ها با اغراق در آن خیلی از آدم ها را سر کار گذاشته اند و بهشان قبولانده اند در بعضی کارها توانایی ندارند و فلج هستند. من دو روحیه دارم که اولی مربوط به ذهن به شدت خیال پرداز، فانتزی گرا و روحیه خلاق و نوآور من هست، بی نهایت خوشحالم که درباره ی آن اقدام کردم  و علاوه بر کارهای خودم، تحصیل آکادمیک آن را هم یادگرفتم و از طرفی عکاسی و عکاسی کامپوزیت را می توانم انجام بدهم. دومین روحیه ی من مربوط به همین حل مسائل ریاضی گسسته و الگوریتم است، کار در شرکت های کامپیوتر راه حل نیست چرا که بیشتر پروژه ها یا در حد خدمات جاری روزانه ی مردم هستند که نهایت یک سیستم هوش مصنوعی به آن می چسبانند مثل سانسور اتوماتیک فیلم، پیشنهاد هوشمند خرید به کاربر فروشگاه، پردازش هوشمند آگهی های خرید و فروش.  از طرفی شطرنج هم راه حل نیست و من علاقه ای ندارم،  چیزی که تا الان به ذهنم رسیده یکی برگشتن دوباره به بحث مسابقات برنامه نویسی آنلاین است، نمی دانم در مسابقات هنوز فقط جوان های ۲۰ ساله هستند یا جوان های ۳۰ ساله هم هستند و قابل ادامه تا ۱۰۰ سالگی هست یا نه. و مورد دیگری که به ذهنم رسید مطالعه و تحقیق روی مسائل حل نشده ی ریاضی در تاریخ ریاضیات هست. و یا مورد دیگر اینکه  به مرور عمرم سری انیمیشنی بسازم از الگوریتم های مطرح، شما چه نظری دارید؟

این هم آن لینک ها، مورد اول را بخوانید در اولی نوشته که یک انتروپرونر هنرمند باید اول به امضای شخصی برسد، اگر این را ۴ سال پیش خوانده بودم خواندنش فایده نداشت اما حالا که ۴ سال با زحمت زیاد، عرق، اشک و خون به تجربه به این رسیدم و آن پست دمنوش ایده ها را گذاشتم دیگر این را از اعماق وجودم درک می کنم.

۵-tips-for-making-money-as-an-artist-entrepreneur

transforming-artists-and-entrepreneurs-into-artrepreneurs

why-artists-fail-in-business

theartistentrepreneur.

artists-are-entrepreneurs-your-art-is-your-business

www.entrepreneur.com

۱۰-artists-explain-how-they-became-art-entrepreneurs

the-lazy-artist-s-way-to-become-an-entrepreneur

۹-artist-entrepreneurs-who-created-their-own-economies

ding-your-path-from-artist-to-entrepreneur

https://www.praksisoslo.org/residencies-blog/2016/5/march-april-2017-jeremy-bailey

نویسنده: حدیث

حدیث ملکی (بیسکولنز): کارگردان هنری و پژوهشگر کوچولویی که از دنیای انیمیشن به دنیای واقعی آمده، قصه ها و دانستنیها را به تصویر می کشد| کارشناس ارشد انیمیشن، کارشناس مهندسی نرم افزار http://bisculens.ir | http://hmaleki.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *