روی کار برای مردم تمرکز کن، لازم نیست پاسخ همه را از همه ی در و پنجره ها بدهید

در کشور ما و در اطراف ما پر از آدم های خوب هست، مثلا امروز دو سه مورد پیش آمد از دوستی عکس می گرفتم و یک گروه که صبر کردند، گروه دیگری که یکی مسن هم بود با زحمت از سکویی بالا رفaت و از پشت من رد شدند تا مبادا عکس را خراب کنند. یا مثلا چند هفته قبل هم در ایستگاه اتوبوس بود، پسر نوجوانی که اهل محل نبود و برای رفتن به پزشک سنتی آمده بود از من سوالاتی پرسید خیلی خوش صحبت و مودب بود و بسیار تشکر کرد.  مثال زیاد است ، منظورم از غریبه هاست

آدم های خوبی که من وظیفه ی خودم می دانم باید به آن ها خیر برسانم با تمام سال هایی که فرصت تحصیل رایگان در دانشگاه داشتم (خیلی ها این فرصت را ندارند می بینم و می دانم به لحاظ زمانی، به لحاظ در آوردن حرج خانواده یا به لحاظ قبول در دانشگاه آزاد و عدم توانایی پرداخت هزینه) و…

اما برای ارتباط با عموم و کمک کردن فرهنگی به همه باید خیلی تجربه کرد و آموخت که چطور باید کاری کرد که متمرکز باقی ماند. در تمام این سال ها اگر دنبال کرده باشید گاهی پست هایی در مورد چالش هایی که با افراد یا شبکه های اجتماعی داشتم نوشته ام این که چه طور با وجود اینکه اوایل خیلی مقید به جواب دادن بودم اما کمک کم با این ماجرا کنار آمدم که نیازی نیست پاسخ همه را بدهم، بلکه باید هدایت کنم در جای مورد نظر  و در زمان من سوالات یا پیشنهادات مطرح شود اینکه چه طور پاسخ ها را عمومی و برای همه بدهم

Image result for giraffe enter room window in room

اینکه چه طور متوجه شدم زمان زمان افراد عجول است و اگر پیامی را شب ببینم و بنا به رعایت زمان پاسخ ندهم و صبر کنم تا صبح بدهم برخورد تند خواهم گرفت پس هیچ پیغامی را نخوانم مگر اینکه وقتش را داشته باشم که عکس العمل نشان بدهم یا اگر نتوانستم و بنا به کنجکاوی یا حدس پیامی را خواندم و وقت پاسخ دادن نداشتم حتما بنویسم بعدا پاسخ شما را خواهم داد

اما در هفته ی گذشته یک مرحله جلوتر رفتم، معمولا فشارها و گرفتاری ها با هم می آید یعنی تا یک مدت همه چیز منظم است اما بعد یکهو چند کار و تماس و … پیش می آید. در این شرایط خیلی خیلی مهم است که فکر را متمرکز و روحیه را منظم نگه دارید تجربه کرده ام که اگر فکرم را کنترل نکنم مدام خرابکاری، شکستن، کار اشتباه، دوباره کاری پیش می آید و همه چیز را بدتر می کند.

اما تجربه ی جدیدی که انجام دادم و دیدم خیلی خیلی کمکک کرد این بود: من به شخصه متاسفانه یا خوشبختانه خیلی در درون خودم این حس را دارم که نباید بی احترامی کنم یا بی توجهی کنم.  از طرفی خیلی هم مقیدم که در مکالمات یا نوشته ها پاسخ را مودبانه بنویسم، قول بیهوده ندهم و صریح باشم اما از طرفی همه چیز را هم به کلمه نیاورم و با اشارات بگویم. این حس باعث  می شود که مثلا اگر پیامی را دریافت کنم و در من احساس ناراحتی، خشم یا تذکر ایجاد کنم به هیچ وجه سریع پاسخ ندهم رویش کار کنم و زهر کلماتم را بگیرم و  بیشتر برداشت های بد که ممکن از پیامم شود را حذف کنم و از طرفی با اشاره و اگر نشد با مثال و اگر فرد باز متوجه نشد با تذکر مستقیم قوانین زمانی و مکانی و ارتباطی خودم را بیان کنم.

این صبر و این دو سه روز صبر کردن بسیار انرژی من  می گرفت. این بار کار جدیدی کردم که بسیار جواب داد، و آن اینکه اگر فرد غیر منصفانه به من پیامی داد ( مثلا پاسخ من را بارها نداده و بعد از ۴-۶ ماه پیام داده ) یا مثلا فردی پیشنهاد کاری داده، طرح اولیه از من خواسته و بعد که رفاقتی کار را کرده ام و نشانش دادم جوابی نداده و بعد بعد ۳ ماه پیام داده آن هم. یا مثلا فردی خیلی اهل بحث کردن، همه چیز را به کلام درآوردن و به قول معروف کوتاه نیامدن و بحث کردن و خودم را همیشه موجه دانستن است و از سلسله وار کردن پیام خوشش می آید در تمام این موارد این کار را کردم

“پیام را نخوانده پاک کردم ( در حد چند کلمه که در لیست هست فقط خواندم) ، ایمیل را نخوانده پاک کردم ( تنها در حد یک جمله که در لیست هست خواندم)  ” 

باورتان نمی شود، انقدر احساس خوبی داد که حد نداشت، حس کردم از روحم، از انرژی ام از توانم برای کمک به آدم های خوب و مودب محافظت کرده ام ، در و پنجره را بسته ام که اتاق مناسب اکران فیلم شود. واقعا چه دلیلی دارد که پیامی را بخوانیم و ناراحت شویم و بعد فشار مربوط به کظم غیظ یا سکوت کردن را تحمل کنیم. بگذار کسانی  که حواسشان به قوانین نیست اصلا پیامشان به دست من نرسد و خودشان هم بفهمند که به دست من نمی رسد. احترام در مقابل احترام، ورود به حریم تنها برای افرادی که احترام سرشان می شود.   از طرفی برای دسته ی دیگر یعنی آن ها که خیلی اهل بحث کردن و سوال های پیچیده یا حتی شخصی کردن هستند هم همین بهتر است، اینکه آن ها پاسخ را بدهند و جوابی نگیرند باعث آرامش آن ها می شود چرا که معمولا این افراد آنقدر بحث را ادامه می دهند تا آخرین حرف را خودشان بزنند و از طرفی دلیلی هم ندارد من بخوانم چه گفته اند.

یاد صحبت دو تا از دوستانم افتادم، وقتی به یک گفتم که برخورد تندی بابت جواب ندادن گرفته ام گفت، ” وقتی پیامی را باز می کنی یعنی برات مهم هست که درونش چیست ، آیا واقعا برای تو مهم هست که چه پیامی از آن فرد گرفته ای؟” حالا می فهمم چقدر راست می گفته

یا دوست دیگری را یادم می آید سال های ۸۷ بود که هنوز موبایل ها ثبت نشده بود و مزاحم تلفنی بود، یک مزاحم به او زنگ زد، دوستم قطع نکرد اما گوشی را گرفت پایین، هم خودش را از حرف های او محافظت کرد هم آن مزاحم فکر کرد که حرف زده و پول تلفنش رفت و از طرفی  بی جواب ماندن حرف هایی طولانی اش جواب بهتری از قطع شدن سریع تلفن بوده

خلاصه که این روش جدید هست که یاد گرفته ام، و با توجه به روحیه ی من که خیلی روی متن ها، نگارش ها، و جواب ها  و رتوش آن فکر می کنم بهترین کار است اگر تماسی پیامی از پیامرسان مناسب نبود یا زمان مناسب نبود، پاک می کنمش . اگر فرد واقعا کار داشته باشد حتما پیگیری مجدد خواهد کرد و متوجه خواهد شد فلان روش مثلا فلان مسنجر من مخصوص او نیست و باید از روش رسمی تری اقدام کند یا باید با موضوع جدا، متن جدا پیام خود را شسته رفته، با حوصله، مرتب تر و بدون اشتباه دیکته ای بفرستد.

این مهم است که مثلا من شاید واتساپ را تنها برای  ۴-۵ دوست  و خانواده داشته باشم اگر به غریبه ها با آن جواب بدهم حتی اگر بگویم لطفا در اینجا پیام ندهید باز به این معنی است که آن پنجره را به روی او باز کرده ام باز او از همان پنجره در می زند و این در زدن های متعدد در جاهای مختلف انرژی من را خواهد گرفت.

از من می شنوید برای هر پنجره تان تعریف کنید که باید روی چه کسی باز شود و روی اکران فیلمتان در اتاق تاریک تمرکز کنید اگر کسی واقعا کاری داشته باشد صبر می کند برای سئانس بعدی بلیط می خرد و به اتاق تاریک می آید.

ارادتمند

 

نویسنده: حدیث

حدیث ملکی (بیسکولنز): کارگردان هنری و پژوهشگر کوچولویی که از دنیای انیمیشن به دنیای واقعی آمده، قصه ها و دانستنیها را به تصویر می کشد| کارشناس ارشد انیمیشن، کارشناس مهندسی نرم افزار http://bisculens.ir | http://hmaleki.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *